سيد محمد باقر برقعى
760
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
اگر كه طالب خيرى ، بكوش بهر رضايش * كه چون رضاى خدا فرض شد رضاى معلّم دعاى خير پدر بىنهايت است ز تأثير * ولى خواصّ اگر مىكند دعاى معلّم چسان توان « مدرّس » به شكر اين همه اوصاف * مگر نظر به عنايت كند خداى معلّم در نعت علىّ بن ابى طالب عليه السّلام بيار ساغرى ساقيا ! كه در مه و سال * مراست عشق علىّ ، بِالغُدُوِّ وَ الآصال همانكه شد متولّد كنار بيت عتيق * حرم ز مقدمش آمد به رتبهء اجلال عليّست آنكه به نان جوين قناعت و داشت * به جامه وصله و ، دوزد به دست خويش نعال بزرگمرد رئوفى كه از مناعت طبع * نداشت منع ، كه گردد مجالس اطفال حديث مرگ دهد قوم را از آنكه شنيد * به ظلم رفت به ناگاه از تنى خلخال كتاب محكم او تالى كتاب مبين * حديث ، قوم رسول و نخواهد استدلال ز قتل مرحب و عنتر ز مرحباى فلك * به جيش خصم درافتاد از مهابت زلزال چو ذو الفقار مهابت گرفت در كف قهر * فكند دشمن اين را به خاك اضمحلال چنانكه برفكند خصم را به عرصهء جنگ * به مشكلات ، يداللّهىاش بود حلال عجيب آنكه به حال نماز وقت ركوع * به سائلى دهد انگشترى به رسم سجال نگر به كنگرهء عرش از ملائك بين * كه وصف فيض و كمالش سروده با اجلال مباش از تف نيران مخوف يوم نشور * گرت ولاى علىّ بود ذرّة المثقال اميدوار « مدرّس » به عزتش ، كز لطف * كند مجيب اجابت ، دعاى « حَوِّل حال »